زورخانه باباعلی

تختی از دروازه تاریخ گذشت و به اسطوره ها پیوست


                                                 


غلامرضا تختی: نام این پهلوان بزرگ و آزاده در تاریخ و فرهنگ ما جاودانه و ماندگار شد. هر چه درباره این بزرگمر تاریخ ورزش ایران بگوییم و بنویسیم، چیز تازه یی نخواهد بود. چرا که در باره غلامرضا تختی قهرمان کشتی آزاد المپیک و جهان، که در سال های 36تا38 پهلوان ایران شد، بسیار گفته و نوشته اند. برخی از این اظهارات و نوشتاراغراق آمیز است که ستایش از اخلاق و صفات مردگان ریشه در فرهنگ ما دارد. چرا که" مرده پرستی" از جمله خصوصیات بارز مردم ایران است. درخصوص تختی باید به فتوای عقل، خرد و تکیه برواقعیت ها داوری کرد و به قضاوت نشست. تختی تاریخی با تختی اسطوره یی تفاوت هایی دارد. بسیاری ازمردم به خصوص نسل جوان ما که آن بزرگمرد کشتی ایران و جهان را ندیده اند، از تختی نقش آن پهلوانی را در ذهن خویش ترسیم کرده اند، که در این زمانه نظیرش را در هیچ نقطه جهان نمی توان یافت و همه آن خصایل عالی و نیک پهلوانی را که امروز رنگ باخته و متروک شده است، تختی داشته و با خود به گور برده است. خیلی ها مرگ آن چنانی پهلوان آزاده و مردمی را حماسه وار در خیال خود ساخته و پرداخته اند. که صد البته غلامرضا تختی شایستگی و لیاقت اسطوره شدن را داشت. تختی زندگیش را فدای آرمان های آزادیخواهی مردم کرد، تختی با مردم زیست، مدال قهرمانی را از مردم گرفت و سرانجام از دروازه تاریخ گذشت و به اسطوره ها پیوست.


 تختی قهرمان ملی بود، نه دولتی


غلامرضا تختی کارمند ساده و معمولی راه آهن بود. او می توانست پست های حساس و پردرآمد دولتی را برعهده داشته باشد، در این خصوص پیشنهادات زیادی به تختی ارایه شد، حتی نمایندگی مردم در مجلس شورای ملی که درواقع دگان دونبش برای مال اندوزی بود و ... اما تختی قبول نکرد. چرا که او قهرمان ملی بود، نه دولتی...


خاطره یی از زنده یاد بنی سروری


زنده یاد بنی سروری قهرمان کشتی آزاد جهان در سال 1957 که در بازیهای المپیک 1956 در وزن 73 کیلوگرم جانشین شادروان محمد علی فردین در تیم ملی ایران شد ولی نتوانست به مدال المپیک دست یابد. می گفت: سازمان تربیت بدنی- در آن زمان انجمن تربیت بدنی بود- طبق وعده یی که پیش از بازیهای المپیک 1956 ملبورن داده بود به برندگان مدال طلا و نقره پاداش نقدی داد.


- درآن رقابت ها تیم کشتی آزاد ایران 2 طلا و 2 نقره گرفت- تختی که فاتح مدال طلای وزن 87 کیلو گرم المپیک مبلورن شده بود کل پاداش خود را در طبق اخلاص گذاشت و با چهار کشتی گیر که نتوانستند در ملبورن مدال بگیرند تقسیم کرد.


خاطره یی از سفر تختی به مسجد سلیمان


بنده از جمله افرادی هستم که با تختی حشرو نشر داشته و چند صباحی را با هم بودیم. درسال 1340 سرمربی کشتی مسجد سلیمان بودم و با کیهان ورزشی نیز کما کان همکاری داشتم، یک دوره مسابقات کشتی آزاد تحت عنوان جام کیهان ورزشی بین کشتی گیران مناطق نفت خیز برگزار کردیم. در آن روزها تختی از حضور دراردوی تیم ملی خود داری کرده و به طور کلی منزوی بود. با هماهنگی و برنامه ریزی قبلی از زنده یاد مهدی دری سر دبیرکیهان ورزشی درآن زمان خواستم که به اتفاق تختی در مراسم پایانی جام کیهان ورزشی شرکت کند که مورد موافقت قرار گرفت و تختی به همراه سر دبیر کیهان ورزشی با هواپیمای شرکت نفت که از نوع بسیار کوچک بود در فرودگاه محقر مسجد سلیمان فرود آمدند. برحسب تصادف همسر مدیر عامل شرکت نفت مسجد سلیمان که در واقع حاکم قدرتمند این منطقه نفت خیز بود با همان هواپیما وارد مقر حکمرانی شوهرش شد. طبق معمول خدمه و مهمانداران هواپیما، مسافران هواپیما را نگه داشتند، تا اول خانم مدیر عامل شرکت نفت قدم روی پله های هواپیما بگذارد. ولی سیل عظیم مردم علاقه مند به ورزش که از ساعات ها قبل خود را به فرودگاه بی درو پیکر و کوچک مسجد سلیمان رسانده بودند وقتی دیدند خانم مدیرعامل پیش از تختی از داخل هواپیما بیرون شد پله هواپیما را بلند کردند که همسر مدیر عامل با عصبانیت خود را به داخل هواپیما رساند و با دست اشاره کرد و از تختی خواست تا اول او از هواپیما پیاده شود

مروری کوتاه بر زندگی تختی     

 

     

 

امروز که خورشید، تکرار پرتو افکنی هر روزه اش را آغاز کرد، ورزش ایران و تاریخ پهلوانی این دیار بار دیگر همچون هرسال در چنین روزی، داغدار داغی کهنه اما در عین حال تازه شد. امروز بود که دل شیر خون شد... پوریای ولی زمانه غلامرضا تختی در روز پنجم شهریور ماه 1309 در خانواده ای متوسط و مذهبی در محله خانی آباد تهران به دنیا آمد.رجب خان- پدرتختی- غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همه آنها از غلامرضا بزرگتر بودند.حاج قلی، پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده خواروبار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعریف می کنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی می نشست و به همین سبب در میان اهالی خانی آباد به حاج قلی تختی شهرت یافته بود. همین نام بعدها به خانواده های رجب خان منتقل شد و به  نام خانوادگی تبدیل شد.

 

رجب خان با پولی که از ماترک پدرش به دست آورده بود، در محل پیشین انبار راه آهن زمینی خریده و یک یخچال طبیعی احداث کرده بود و از همین راه مخارج زندگی خانوادگی پرجمعیت خود را تأمین می کرد.

 

نخستین واقعه ای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربه ای بزرگ و فراموش نشدنی در روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانواده ناچار شد خانه مسکونی خود را گرو بگذارد.

 

تختی سال ها بعد در آخرین مصاحبه خود با یادآوری این ماجرای تلخ می گوید:« یک روز طلبکاران به خانه ما آمدند و اثاثیه خانه و ساکنینش را به کوچه ریختند، ما مجبور شدیم که دو شب را توی کوچه بخوابیم. شب سوم اثاثیه را بردیم به خانه همسایه ها و دو اتاق اجاره کردیم. چندی بعد روزگار عرصه را بیشتر بر پدرم تنگ کرد تا این که مجبور شد یخچال طبیعی اش را نیز بفروشد. این حوادث تأثیر فراوانی در روحیه پدرم گذاشت و باعث اختلال روحی اش در سال های آخر عمر شد.»

 

در چنان شرایطی، غلامرضا تنها 9 سال به تحصیل پرداخت. وی خود می گوید:« مدت 9 سال در دبستان و دبیرستان منوچهری که در همان خانی آباد قرار داشت، درس خواندم، ولی تنها خاطره‌ای که از دوران تحصیل به یاد دارم، این است که هیچ وقت شاگرد اول نشدم، اما زندگی در میان مردم و برای مردم درس هایی به من آموخت که فکر می کنم هرگز نمی توانستم در معتبرترین دانشگاه ها کسب کنم.

 

زندگی همچنین به من آموخت که مردم را دوست بدارم و تا آن جا که در حد توانایی من است، به آنان کمک کنم، حال این کمک از چه طریقی و از چه راهی باشد، مهم نیست. هر کس به قدر تواناییش...»

 

تختی که به دلیل فقر مالی دیگر نتوانست به تحصیل ادامه دهد، نزد شیخ ابراهیم نجار مشغول به کار شده و به تدریج به کشتی روی آورد و عضو زورخانه گردان شد. غلامرضا، ورزش را از نوجوانی آغاز کرد. ورزش ابتدا برای او نوعی تفنن و سرگرمی بود. در همان اوان، خیال قهرمان شدن، مدتی وی را به وسوسه انداخت اما از همان نوجوانی که تازه به فکر باشگاه رفتن افتاده بود، اعتقاد داشت که ورزش برای تندرستی و سلامت جان و تن هر دو لازم است.

 

شادروان تختی در مصاحبه ای با اشاره به فقر و مشقت زمان نوجوانی اش می گوید:« با آن که علاقه فراوانی به ورزش داشتم، مجبور بودم که در جستجوی کاری برآیم. زندگی، نان و آب لازم داشت. برای مدتی به خوزستان رفتم و در ازای روزی هفت یا هشت تومان، کار کردم. دنیا در حال جنگ (جنگ جهانی دوم) بود، زندگی به سختی می گذشت.»

 

آشنای حقیقی تختی با ورزش و کشتی در باشگاه  پولاد آغاز شد. وی که پیش از این گودها و زورخانه های فراوانی دیده بود و شیفته تواضع و افتادگی پهلوانانی کشتی و ورزشی باستانی شده بود. برای نخستین بار درسال 1329 به باشگاه پولاد (واقع در خیابان شاهپور پیشین) رفت و به دلیل علاقه و استعداد وافری که نسبت به کشتی نشان داد مورد توجه مرحوم  حسین رضی زاده مدیر آن باشگاه قرار گرفت.

 

تختی، خود می گوید:« رضی خان آدم خوبی بود، اگر کسی را نشان می کرد و می دید که استعداد کشتی دارد، دست از سرش بر نمی داشت. در گرمای تابستان لخت می شدیم و هر روز از ساعت دو بعدازظهر تا چندین ساعت کشتی می گرفتیم، از دوش آب گرم و حمام خبری نبود . کشتی گیران برای وزن کم کردن، به خزینه می رفتند تشک های کشتی را با پنبه پر می کردند، اما خاک و خاشاک آن، بیش از پنبه بود.»

 

                            پ

 

در ابتدا خیلی لاغر و خجالتی و با حجب و حیاء بود و تحمل شکست برایش دشوار، اما به تدریج شکست را مقدمه پیروزیهای درخشانش کرد، تاجائیکه درطول حیاتش روی تمام تشکهای دنیا اکثر موفقیتها را درآغوش گرفت، که این از هر جهت استثناء است.

 

تختی که پس از بازگشت از خوزستان (مسجد سلیمان) روانه خدمت سربازی شده بود، در سربازخانه با استفاده از فرصت ها و توجهات فراهم شده، به ویژه تشویق و حمایت دبیر وقت فدراسیون کشتی که در دژبان ارتش فعالیت داشت، تمرینات کشتی خود را بار دیگر آغاز کرد. تختی خود در این مورد تصریح کرد:« وقتی در سال 1328 در مسابقه بزرگ ورزشی(کاپ فرانسه) شرکت کردم، در همان اولین مسابقه ضربه فنی شدم. اما تمرین های جدی و سختی که در پیش گرفتم، مرا یاری کرد تا حقیقت مبارزه را درک کنم، اگر چه شور پیروزی در سر داشتم، اما کار و کوشش را سرآغاز پیروزی می دانستم.»

 

به این ترتیب تختی با تمرین و پشتکار مثال زدنی رفته رفته خود را از میان بازنده ها بیرون کشید و سرانجام در سال 1330 در وزن ششم (79 کیلوگرم) به عضویت تیم ملی درآمد. وی در نخستین دوره مسابقه های کشتی آزاد قهرمانان جهان(هلسینکی 1951) با وجود آن که هنوز 21 سال داشت، نایب قهرمان جهان شد.

 

درخشش خیره کننده تختی در رقابت های کشتی هلسینکی که در نخستین حضورش در مسابقه های قهرمانی جهان در فاصله کمتر از دو سال از ورودش به میادین ورزشی داخلی اتفاق افتاد، بیش از هر چیز نمایانگر ایمان و تلاش و اراده کم نظیر تختی و همچنین استعداد و مهارت فوق العاده او در زمینه کشتی بود.

 

در نخستین دوره مسابقات قهرمانی کشتی آزاد جهان که از لحاظ تاریخی میدان معتبر و تعیین کننده ای برای کشتی ایران و جهان بود، تیم ملی کشتی آزاد ایران با ترکیب کامل و در هر هشت وزن آن زمان حضور پیدا کرد و با کسب دو نشان نقره (محمود ملاقاسمی و غلامرضا تختی) و دو نشان برنز، (عبدالله مجتبوی و مهدی یعقوبی) در نتیجه درخشان و غیرقابل تصور پس از تیم های ملی ترکیه و سوئد عنوان سوم جهان را به دست آورد.

 

مسابقات سال 1951 هلسینکی (فنلاند) برای تختی آغار راهی بود که طی 15 سال آینده با کسب ده ها پیروزی و فتح سکوهای متعدد قهرمانی در بزرگترین میادین بین المللی کشتی ادامه یافت.

 

شادروان غلامرضا تختی در سال 1331 (1952) در نخستین حضور خود در رقابت های المپیک با کسب شش پیروزی و قبول یک شکست برابر دیوید جیما کوریدزه از شوروی صاحب نشان نقره شد. وی در این مسابقه ها توانست حیدر ظفر ترک را که سال پیش با غلبه بر تختی قهرمان جهان شده بود را شکست دهد.

 

تختی در دومین دوره مسابقات جهانی که در خرداد ماه 1333(1954) در توکیو برگزار شد، در وزن هفتم (87 کیلوگرم) به رقابت پرداخت که با وجود پیروزی های درخشان و شایستگی فراوانی که از خود بروز داد با قبول یک شکست غیرمنتظره برابر وایکینگ پالم سوئدی از راهیابی به فینال بازماند و در نهایت عنوان چهارمی این وزن را به دست آورد. تختی شش ماه بعد در یک دیدار دوستانه در سوئد، پالم را با ضربه فنی شکست داد و باخت غافلگیرانه توکیو را به خوبی جبران کرد. شادروان تختی همچنین در سال 1955 در جشنواره بین المللی ورشو موفق به کسب نشان نقره شد.

 

سومین دوره مسابقه قهرمانی جهان (استانبول،1957) اما تجربه تلخی برای مرحوم تختی بود. وی که در این دوره از رقابت ها، برای اولین و آخرین بار در وزن فوق سنگین آن زمان (87+ کیلوگرم) کشتی می گرفت، به دلیل وزن بسیار کمتر نسبت به رقیبان با دو باخت حذف شد.

 

پهلوان ایران با وجود حذف شدن در استانبول آبرومندانه کشتی گرفت و نتایجی که به دست آورد با توجه به آن که با وزن 92 کیلوگرم به مصاف کشتی گیران فوق سنگین رفته بود، در مجموع غیرقابل قبول نبود.

 

 پهلوان تختی   پ

 

به عنوان نمونه دیتریش آلمان و  ایوان ویخریستیوک روس، حریفان اصلی تختی در این رقابت ها 110 کیلوگرم وزن داشتند و علاوه بر آن در وزن خود نیز از تجربه خوبی برخوردار بودند.

 

در بازی های المپیک ملبورن(استرالیا) که در آذرماه 1335(1956) برگزار شد، تختی یک بار دیگر در وزن هفتم (87 کیلوگرم) به مصاف رقبایی از شوروی، آمریکا، ژاپن آفریقای جنوبی، کانادا و استرالیا رفت و با شکست تمامی حریفان اولین نشان طلای خود را به گردن آویخت. این برای نخستین بار بود که دو قهرمان از آمریکا و شوروی در یک سکوی معتبر جهانی پایین تر از حریف ایرانی قرار می گرفتند. جهان پهلوان تختی در اسفندماه همان سال با غلبه به مرحوم حسین نوری به مقام پهلوانی ایران دست یافت و صاحب بازوبند شد و در سال های 1336 و 1337 نیز این عنوان را تکرار کرد.

 

سال 1336 سال اوج گیری و کسب اولین مدال طلای المپیک توسط تختی است. زیرا او با چنان آمادگی و صلابتی در مسابقات ملبورن ظاهر شد که همه حریفان را از دم تیغ گذراند. او در این مسابقات حریفان آفریقایی، دانمارکی، ژاپنی، استرالیایی، آمریکایی و شوروی را با شکست مواجه ساخت. تختی درباره پیروزی بزرگش در ملبورن می گوید: «درسال 1336 آن حقارتی که چندسال پیش قوز آن را بر دوش می کشیدم از وجودم رخت بربست.»

 

جهان پهلوان تختی در سال 1958 در بازی های آسیایی توکیو و مسابقات قهرمانی جهان در صوفیه به ترتیب نشان های طلا و نقره این رقابت ها را به گردن آویخت و در مهرماه سال 1338(1959) در چهارمین دوره مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان که در تهران برگزار شد سومین عنوان قهرمانی جهان خود را کسب کرد.

 

بوریس کولایف از شوروی تنها کشتی گیری بود که با امتیاز به تختی باخت و در 5 کشتی دیگر رقبای مجارستانی، لهستانی، فرانسوی، بلغار و ترک تختی با ضربه فنی مغلوب پهلوان ایران شدند.

 

تیم ملی کشتی آزاد ایران که در رقابت های تهران با اکتفا به دو مدال طلای غلامرضا تختی و امامعلی حبیبی با وجود برخوردی از امتیاز میزبانی در حفظ عنوان سومی سال های پیش نیز ناموفق بود، در هفدمین دوره بازی های المپیک( ایتالیا 1960) تا مکان پنجم رده بندی سقوط کرد. تختی کاپیتان تیم ملی و پرتجربه ترین کشتی گیر ایران که در این رقابت ها در وزن هفتم به میدان رفته بود، پس از پیروزی در پنج دیدار با در مسابقه نهایی با قبول شکست در برابر عصمت آتلی از ترکیه به گردن آویز نقره دست یافت.

 

مسابقه های قهرمانی جهان در یوکوهامای ژاپن میدانی فراموش نشدنی برای کشتی ایران بود. تیم ملی کشتی آزاد کشورمان پس از حضور در 8 دوره مسابقات المپیک و جام جهانی در رقابت های جهانی 1959 ژاپن، پرافتخارترین حضور خود در تاریخ کشتی را رقم زد و با دریافت پنج نشان طلا، یک نشان نقره، یک نشان برنز و یک عنوان پنجمی به مقام قهرمانی کشتی آزاد جهان دست یافت. جهان پهلوان تختی که در این مسابقات در وزن 87 کیلوگرم به مصاف حریفان رفته بود با حضوری مقتدرانه آخرین مدال طلای خود را به گردن آویخت.

 

کشتی گیران آزاد ایران در ششمین دوره رقابت های قهرمانی جهان در تولید وی آمریکا (1962) نیز حضوری شایسته داشتند. تیم ملی ایران اگر چه نتوانست مقام قهرمانی خود را در این مسابقات حفظ کند ولی کسب مقام سوم جهان نیز با توجه به کارشکنی ها و ناداوری هایی که در حق تختی و سایر کشتی گیران ایران روا شد نتیجه قابل قبولی تلقی می شود. جهان پهلوان تختی در این مسابقات با حضور مقتدرانه برابر وان براند آمریکایی،مدوید روسی و  عصمت آتلی که از قهرمانان صاحب نام وزن هفتم بودند از حیثیت کشتی ایران به خوبی دفاع کرد و در نهایت پس از تساوی با مدوید جوان تنها به دلیل 200 گرم اضافه وزن نسبت به حریف از دریافت نشان طلا محروم شد و به گردن آویز نقره رضایت داد.

 

قهرمان ارزشمند ایران در شرایطی در این دیدارها شرکت کرد که از بیماری خطرناکی رنج می برد با این حال عشق به ملت ایران او را به مصاف با بزرگترین قهرمانان جهان کشاند. شدت بیماری تختی به حدی بود که پس از دیدار فینال سریعاً به نیویورک منتقل و روز بعد در بیمارستان بزرگ نیویورک تحت عمل جراحی قرار گرفت.

 

در فاصله سال های 1962 تا 1966، جهان پهلوان تختی با وجود سن بالا همچنان عضو تیم ملی ایران بود اما تنها در بازی های المپیک 1964 توکیو شرکت کرد که در این دیدار با بداقبالی از کسب چهارمین نشان المپیک خود بازماند و به عنوان چهارمی جهان اکتفا کرد.

 

            

 

البته جانشینان تختی در مسابقات جهانی صوفیه (1963) و منچستر(1965) از دریافت حتی یک امتیاز در وزن هفتم ناموفق بودند، این امر در کنار عشق وافری که ملت ایران به جهان پهلوان داشتند، موجی از درخواست های مردمی و مطبوعاتی برای حضور مجدد تختی در رقابت های جهانی را برانگیخته بود. پهلوان 36 ساله ایران با وجود عدم آمادگی کافی و گذشتن از مرز بازنشستگی شرکت در مسابقه های جهانی 1966 (تیرماه 1345) تولیدو را پذیرفت.

 

تختی در مسابقات انتخابی مسابقات جهانی 1966 از نظر نتایج فنی و پیروزی با ضربه فنی، بهترین چهره شناخته شده و به عنوان بهترین کشتی گیر وزن هفتم ایران راهی آمریکا شده بود با این حال کارشکنی و برخوردهای غیرمنصفانه که از سوی برخی افراد و مقامات نسبت به وی روا می شد، روحیه اش را تضعیف کرده بود.

 

جهان پهلوان تختی به هنگام عزیمت به آخرین سفر خود، در میان خیل عظیم مردمی که برای بدرقه اش و همراهانش آمده بودند، در گفتگو با خبرنگار کیهان ورزشی گفت:« هیچ چیز نمی تواند مرا خوشحال کند، پول، مدال طلا، عشق و حتی عشق اما نسبت به این مردمی که به فرودگاه آمده اند، احساس شرمندگی می کنم. راستی چقدر محبت بدهکارم؟ من چرا باید کشتی بگیرم؟ چرا باید همراه تیم مسافرت کنم، تا سبب این همه مراجعت باشم؟ اگر پاسخ به این پرسش را می دانستم من هم می توانستم ادعا کنم چون دیگران هستم... وقتی کسی نداند چه عاملی سبب خوشحالی اش خواهد شد، یقینا نخواهد توانست بگوید چرا کشتی می گیرد و چرا همراه تیم مسافرت می کند.»

 

تختی که بی امید به مصاف تازه نفسی ها و جوانان جویای نام رفته بود، متاسفانه با بدترین قرعه ممکن نیز مواجه شد به طوری که پس از پیروزی پنج بر صفر در مقابل حریفی از مجارستان به مصاف  الکساندر مدوید و  احمد آئیک( نفرات اول و دوم این دوره از رقابت ها) رفت و با قبول شکست در برابر آنها برای همیشه با صحنه کشتی خداحافظی کرد.

 

در بعد دیگر زندگی مرحوم غلامرضا تختی ارتباطات ویژه اش با روحانیت به خصوص روحانیت مبارز وجود دارد، شاخصی که برای دیانت و مسلمانی اوست. وی ارادت زیادی به آیت ا... طالقانی و آیت ا... زنجانی داشت. درد دلهایش بیشتر پیش این دو نفر بود، و در واقع آنها سنگ صبورش بودند. همچنین عشق به اهل بیت در او آنقدر بود، که هنگام شکست در مسابقات 1334 توکیو به اتفاق سایر کشتی گیران شکست خورده از توکیو رهسپار کربلا شد.

 

علاوه برآن تختی پیش از هر مسابقه به زیارت حضرت رضا(ع) می رفت، و دربازگشت از مسابقات نیز مجددا امام رضا(ع) را زیارت می نمود. همچنین بنابه اظهارات شادروان، همیشه قرآن کریم را با خود بهمراه داشت. بنابراین مجموعه اعتقادات تختی به خدا موجب شده بود که او یکی از صدیق ترین و پاک ترین مردمان زمان خودباشد.

 

درهمان ایام که تختی عرصه قلبهای مردم ایران را در می نوردید، عشق به مبارزه و فعالیتهای سیاسی دراو ریشه دوانید. او خود را یک مبارز می دانست و در ارتباط نزدیک با مرحوم آیت ا... طالقانی وشهید حجت‌الاسلام سید مجتبی نواب صفوی بود. تختی رفته‌رفته به جمع سیاسی ها پیوست و همین امر موجب نارضایتی دستگاه حاکم شد.

 

آری تختی یک قهرمان بود، یک مبارز بود، قهرمانی سیاسی که پیوسته با عمال رژیم درجنگ و گریز بود. چنانچه در یکی از خاطرات تختی گفته شده که پس از قهرمانی تختی و یارانش در یوکوهاما، تیم کشتی را به دیدار شاه بردند. در این دیدار شاه از تختی خواست، تا کشتی را رها کرده، به مربی‌گری بپردازد. اما او در پاسخ گفت:« من برای این مردم چیزی ندارم، جز کشتی. این آخرین فرصتهای من است که برای رضایت مردم کشتی بگیرم و آنها را خوشحال کنم.»

 

       پهلوان تختی            جهان پهلوان تختی

 

 این پاسخ نارضایتی و خشم شاه را در پی‌داشت، زیرا تختی تشک کشتی را حلقه وصل خود و ملت می دانست، و شاه و دستگاه او می خواستنداین اتصال را قطع کنند. لذا سعی می‌کردند، مانع حضور او روی تشک شوند.

 

بعد از این ملاقات بود که حقوق تختی قطع شد و ماموران ساواک بیش از پیش او را زیر نظر گرفتند. با این حال تختی در انتخابات کنگره جبهه ملی شرکت کرد و در کنگره این جبهه که در دیماه سال 1341 در تهران برگزار شد، به عنوان نماینده ورزشکاران با یکصد رای به عضویت شورای مرکزی انتخاب شد. مدتی بعد شاه و عواملش سعی کردند، تا با خرید تختی اورا از مردم دورکنند. آنها پیشنهاد وکالت مجلس، مدیریت شهرداری و... را به تختی دادند.‌که او هیچ یک را نپذیرفت و زیر بار زور نرفت.

 

در جریان زلزله بوئین زهرا مردم به دلیل بی‌اعتقادی به دستگاههای دولتی ازدادن کمک خودداری می کردند، و در این هنگام بود که تختی آمادگی‌اش را برای دریافت هدایای مردمی از طریق روزنامه کیهان اعلام نموده و پس از موافقت نیز با حضور درمیان مردم صمیمی توانست کمکهای بیشماری به نفع زلزله زدگان از شهروندان جمع آوری کند.

 

شادروان تختی درسن 34 سالگی تصمیم به ازدواج گرفت و با دختری بنام شهلا توکلی پیوند زناشویی بست که ثمره این ازدواج یگانه فرزندی به نام بابک بود که در شهریور سال 1346 متولد شد. در زمان ازدواج به دلایل ذکر شده تختی وضع مالی خوبی نداشت و به همین دلیل نتوانست اجاره خانه‌ای که برای زندگی همسرش تهیه کرده بود را بدهد، و مجبور شد پس از 7-6 ماه به خانه خودش که مادر و خواهرش نیز در آن زندگی می کردند بازگردد.

 

در سال 1345 آخرین مسابقات تختی در تولید و آمریکا انجام شد و از آن زمان به بعد قهرمان قهرمانان در سن 36 سالگی با کشتی خداحافظی کرد. چنانچه گفته شد شادروان تختی مرتب از سوی ساواک تحت نظر قرار می گرفت و در این رابطه اسناد و مدارک بسیار نیز موجود است، بعنوان مثال در مهرماه سال 1346 طی نامه‌ای سوابق تختی از اداره سوم استعلام شد که در پاسخ نوشت: «ضمیمه پرونده کلاسه 128111 آقای غلامرضا تختی را یکی از عناصر حزب سوسیالیست معرفی می نماید».

 

در رابطه با مرگ شادروان تختی شایعات بسیاری گفته شد،‌رژیم آن را خودکشی ناشی از عقده های روانی، اختلافات خانوادگی، و... معرفی کرد، اما آنچه بر مردم حقیقت جوی ایرانی از اسناد به جای مانده مسلم گشت. این بود که تختی به دست عمال رژیم کشته شد. آری او را در یکی از اتاقهای هتل آتلانتیک تهران که مجاور سازمان امنیت کشور بود، به قتل رساندند و ظواهر امر را به نحوی طراحی کردند که دال برخودکشی تختی باشد.

 

خبر در گذشت قهرمان کشتی ایران در تاریخ 18/10/1346 در سراسر تهران بلکه ایران و جهان پیچید و همه ناباورانه در سوگ تختی به عزاداری پرداختند.

 

پیکر پاکش نیز در تاریخ 19/10/1346 پس از کالبد شکافی در پزشکی قانونی و رای برخودکشی اش به ابن بابویه منتقل و همانجا به خاک سپرده شد. 

 

 

بیوگرافی تختی

 

 

 

 

وقتی که در سال 1309 ، در محله خانی آباد تهران ، غلامرضا تختی چشم به جهان گشود کسی نمی توانست پیش بینی کند که او بزودی بصورت محبوب ترین قهرمان جهان در خواهد آمد

.

 

تختی کوچک در هشت سالگی برای تحصیل به مدرسه منوچهری رفت .اورا همه دوست می داشتند .وبا وجود کمی سن بخاطر « صفای باطنی اش » انگشت نما بود .او ناچار به علل خانوادگی ناچار شد دوره دبیرستان را نیمه تمام بگذارد ،زیرا می بایستی خانواده شش نفری شان را کمک کند

.

 

بزودی او شغلی یافت و شرکت نفت او را به استخدام خود در آورد وبه مسجد سلیمان اعزام شد . او عاشق ورزش بود ،عاشق ورزش به معنای واقعی با صفای معنویش ...در مسجد سلیمان وسائل کافی وجود نداشت که تختی بتواند آتش اشتیاق خود را به ورزش قرو نشاند

.

 

در سال 1329 از مسجد سلیمان به تهران باز گشت ،جوان نوزده ساله ای که میخواست یک ورزشکار واقعی باشد .تختی خواسته خود را در باشگاه فولاد یافت ودر آنجا به تمرین کشتی باستانی پرداخت

.

 

فیلی و حبیب اله بلور مربیان ارزنده کشتی ،استعداد چشم گیرجوان نوزده ساله را تشخیص دادند و بزودی او زیر نظر مربیان فوق الذکر با فنون کشتی آزاد آشنا شد

.

 

تختی خیلی زود شهرت یافت .او برای اولین بار همراه تیم ایران برای مسابقع به ... رفت .او هنوز کم تجربه بود ،تختی جوان در حالی که تصور نمی رفت در جدول مسابقه باقی بماند در این سفر که به سال 1331 انجام یافت مقام دوم قهرمان جهان را با خود به ایران آورد

.

 

در المپیاد 1952 فنلاند ،تختی در دومین مسابقه جهانی ظاهر شد و مجددا توانست مقام دومی خود را تثبیت کند

.

 

واز مسابقات جهانی ترکیه ،چهره واقعی تختی شناسانده شد . او در این مسابقات مدال طلا را از آن خود ساخت .در المپیک ملبورن در سال 1956 دلاوری تختی فزونی یافت .او توانست در این المپیاد طلا بگیرد .دیگر کسی را در برابر او تاب مقاومت نبود .قهرمان معروف حریفان خود را یک به یک زمین می زد .در مسابقات آسیایی 1958 مجددا مدال طلا هدیه شایسته ای برای تختی قهرمان محبوب بود .در سال 1959 مسابقات کشتی آزاد در تهران انجام شد .او در این مسابقات نمونه بارزی از یک پهلوان « ایرانی » بود .پهلوانی که گویا از افسانه ها در آمده و صورت حقیقت به خود گرفته است . تختی با کشتی های مهم خود در تهران یک نکته را ثابت کرد و آن اینکه او نامدار ترین ورزشکار تاریخ ورزش ایران خواهد بود

.

 

ایران ،پیروزی تختی را به شادمانی جشن گرفت .او توانسته بود مجددا مدال طلا بگیرد و حریقان خود را بدون استثناء ضربه فنی کند .حالا او بیش از ده سال بخاطر کشتی ایران و نام ایران جنگیده بود .او بر اثر کسالتی ناگهانی مدتی تشک را بوسید و کنار گذاشت .در سال 1960 که می بایستی تیم ایران در المپیک رم شرکت کند ،جای خالی او احساس می شد ،مردم فریاد می زدند : ای زاده رستم جای تو خالی است

...

 

واو بخاطر مردم ،بخاطر آنهایی که باصفا دوستش می داشتند ،بدون آنکه تمرین داشته باشد همراه تیم ایران به المپیک رم رفت .خودش می گفت :« من فقط برای تقویت تیم ایران می روم وگرنه من خسته هستم و تمرین ندارم و نمی توانم طلا بیاورم

».

 

بر خلاف انتظار همه ،پهلوان معروف با وجود دوری از تشک ،؛مدال نقره گرفت !. مدال نقره المپیک را که قهرمانان حاضرند جان خود را بخاطر آن بدهند

.

 

تحتی باز گشت !تمرین او دوباره آغاز گردید .در مسابقات جهانی 1961 که در ژاپن انجام می شد .وجود تختی باعث گردید که تیم ما برای اولین بار مقام اول جهانی را بدست آورد و تختی ..باز هم طلا گرفته بود . در مسابقات کشتی جهانی آمریکا او شایستگی مدال طلا را داشت ولی بخاطر 500 گرم اختلاف وزن با قهرمان روسی مدال نقره گرفت . تختی تنها قهرمان دنیا بود که چهار بار در المپیک های مختلف بطور پیاپی شزکت جست و همیشه با دست پر بازگشت .اودر طول زندگی ورزشی خود فقط یکبار با ضرب فنی شکست خورد .پالم سوئدی او را با ضربه فنی شکست داد ولی تختی آن زمان در وزن هشتم شرکت کرده بود .سال بعد از این شکست تختی پشت پالم را با انتقام بخاک رسانید .شوروی برای مقابله با تختی هشت قهرمان مختلف عرضه کرد .مدوید ،گورویچ ،آلبول ،کولایف و...و همیشه پیروزی با قهرمان ایرانی بود

.

 

 

 

عروسی تختی

 

 

 

شب عروسی تختی برف آمد .با آینکه هوا سخت سرد بود ،جمیعت زیادی برای تماشای « جهان پهلوان » و نو عروسش در زیر برف تندی که می بارید ، انتظار می کشیدند .سالها بود که مردم منتظر داماد شدن تختی بودند. چه بسیار دخترانی که آرزوی همسری « جهان پهلوان » را در سر می پروراندند و مردم چه صمیمانه منتظر بودند ،منتظر ازدواج تختی

...

 

وبلاخره ،این انتظار بسر آمد ،تختی در یک مجلس عروسی که در هتل ونک برپا شده بود با دختری بنام « شهلا » آشنا شد .در همین دیدار بود که تختی « شهلا » را پسندید ، از او خوشش آمد ،و تصمیم به ازدواج گرفت . همه چیز برق آسا و بسرعت انجام گرفت .خانواده شهلا بلافاصله موافقت خود را اعلام داشتند و دیگر نامزد تختی معلوم و مشخص شد

.

 

دوران کوتاه و شیرین نامزدی تختی و شهلا ،خیلی زود سپری شد . مراسم عروسی شان ،بسیار ساده و صمیمانه برگذار گردید ، و عاقبت « جهان پهلوان » دست عروسش را گرفت و به خانه برد

.

 

بدین ترتیب تختی تشک کشتی را بوسید و کنار گذاشت .او دیگر مرد خانواده شده بود .در شب عروسی تختی ، خبرنگار اطلاعات هفتگی که آنجا حضور داشت ، از او در باره اینکه آیا باز هم کشتی خواهد گرفت یا نه ،سئوال کرده بود .تختی جواب داده بود

:

 

-

نه ،دیگر با کشتی خداحافظی کرده ام . حالا موقع آن رسیده که با زندگی کشتی بگیرم !

 

تختی همیشه آرزو داشت صاحب یک پسر بشود . وبلاخره هم 9 ماه پس از ازدواج به آرزویش رسید

.

 

در آخرین هفته مرداد ماه گذشته ، زمان وضع حمل « شهلا » فرا رسید و پسر تختی بدنیا آمد . پسر کوچولوی تپل و بامزه ای که بطرز عجیبی شبیه پدرش است .بین مردم شایع شده بود که تختی اسم پسرش را « سهراب » میگذارد .اما بر روی پسر تختی نام بابک نهاده شد .وقتی از تختی پرسیدند

:

 

-

چرا اسم پسرت را سهراب نگذاشتی ؟

 

با همان فروتنی و تواضع خاص خودش جواب داده بود

:

 

-

آخر من که رستم نیستم که اسم پسرم را سهراب بگذارم !

 

تختی که همواره مردی خانواده دوست بود ،بعد از ازدواج و پس از اینکه » بابک » بدنیا آمد ، علاقه اش نسبت به خانوادهاش خیلی خیلی زیادتر و شدیدتر شده بود

.

 

تختی همیشه به اطرافیانش می گفت که دلش میخواهد پسر کوچولویش روزی جای خودش را بگیرد و قهرمان نام آوری از کار درآید .عشق به ورزش که در حقیقت با خون تختی عجین شده بود ،مسلما روزی پسرش را به قله قهرمانی میرساند

...

 

لیکن ، افسوس که تختی هرگز باین آرزویش نرسید .اکنون پسرش ،پسر کوچولوی قشنگش ،در دنیای کودکانه اش از فاجعه بزرگی که در زندگی اش رخ داده ،بی خبر است

.

 

بابک کوچولو نمیداند که « بابا » مرده ...بابا دیگر نیست

.